|
نفس اگر امان نداد روی خوشی نشان نداد
رفت ودوباره بر نگشت مرا دوباره جان نداد
دست و زبان من تو باش نامه رسان من تو باش
حافظه ی تبار من نام نشان من تو باش
بگو حکایت مرا قصه ی هجرت مرا
توشه ای از غزل ببخش راه زیارت مرا
تو جان من باش وبگو جانان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو میلاد من باش و بگو
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد
به این همیشه نا تمام زمان اگر امان نداد
تو جان من باش وبگو زبان من باش و بگو
بر سر گل دسته ی عشق اذان من باش و بگو
بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد
|